در سحرگاه ۲۱ خرداد ۱۴۰۴، مجاهد کورکور، جوانمردی اهل ایذه، بدون محاکمهای عادلانه، بدون دفاع مستقل و بدون سندی روشن، به دست جمهوری اسلامی اعدام شد. این اعدام نه یک اجرای عدالت، بلکه بخشی دیگر از نمایش بیرحمانه و ریاکارانهی جمهوری اسلامی بود که سالهاست با اتکا بر سرکوب سیستماتیک، اعترافات اجباری، شکنجه و قتل هدفمند اقلیتهای مختلف، بقای خود را تضمین کرده است.

مجاهد، جوانی از خطهی باغیرت ایذه بود؛ جایی که صدای عدالت همیشه در محاصرهی سرکوب، گلوله و دار قرار گرفته است. او از جنس مردم بود، از نسلی که جز فقر و تبعیض چیزی ندید، اما صدای بیصدایان شد. مجاهد کورکور در بحبوحهی اعتراضات مردمی، بهدروغ به قتل کودک مظلوم «کیان پیرفلک» متهم شد؛ اتهامی که حتی خانواده کیان، صراحتاً آن را رد و محکوم کردند.

او با خشونت دستگیر شد، ماهها تحت شکنجهی شدید جسمی و روانی قرار گرفت، و سرانجام به پشت درهای بستهی دادگاه برده شد. در طول این روند:
• از وکالت مستقل محروم بود.
• به اعترافات ساختگی تحت فشار وادار شد.
• شواهد معلوم برای مجرم بودنش وجود نداشت.
اما چه اهمیتی دارد که گناهکار بود یا بیگناه؟ در جمهوری اسلامی، «اعدام» خودش ابزار سرکوب است.
نظام جمهوری اسلامی در طول ۴۵ سال گذشته، همواره از اعدام بهعنوان ابزار تهدید سیاسی، حذف معترضان و ترور روانی جامعه استفاده کرده است. مجاهد کورکور فقط یکی از هزاران قربانی این ماشین خونبار ظالم است که در آن:
• اعترافات تلویزیونی با فشار و شکنجه تولید میشود.
• متهمان بدون دسترسی به وکیل مستقل، در دادگاههایی نمایشی محاکمه میشوند.
• در نهایت در سکوت خبری و غافلگیرانه اعدام میشوند.
اعدام مجاهد در همان روزی صورت گرفت که باید تولد کیان پیرفلک، کودک قربانی گلولههای حکومتی، گرامی داشته میشد. همزمانی این دو، نه تصادف، بلکه نشانهای واضح از برنامهریزی و خشونت هدفمند جمهوری اسلامی علیه مردم و حافظه جمعی جامعه است.

خواهر مجاهد، نگار کورکور، در تمام طول بازداشت و محاکمه برادرش، صدای دادخواهی بود. با وجود تبعید و مبتلا بودنش به سرطان، در مقابل ظلم ایستاد. او نهتنها با رنج بیماری، بلکه با فشارهای روانی و امنیتی روبهرو شد. نگار، پیش از اعدام برادرش، جان باخت. مرگ او بیصدا نبود؛ فریادی بود در دل سکوت تحمیلی از سوی جمهوری اسلامی.
اعدام مجاهد نمونه عینی نقض چندین ماده از اعلامیه جهانی حقوق بشر است.
اعدام او، نهتنها نقض فاحش حقوق یک انسان بیپناه بود، بلکه تلاشی دیگر برای خاموش کردن فریاد آزادی و عدالت خواهی بود. اما آنچه خاموش نمیشود، صدای خون است. خون بیعدالتی در خاک نمیماند؛ از شمال تا جنوب، از غرب به شرق، از زندان تا خیابان، دادخواهی زنده خواهد ماند.

در نظام جمهوری اسلامی، «عدالت» نه در دادگاه اجرا میشود، و نه در هیچ کجای دیگر. این حکومت فقط ریختن خون مردمان بیگناه و چوبه دار را میشناسد. و مجاهد کورکور، تنها یکی از بیشمارانیست که در نبرد نابرابر مردم با ظلم، قربانی شدهاند.
نویسنده : بهنام رجب زاده
Author : Behnam Rajabzadeh
