در سحرگاه یکی از پرتنشترین روزهای تاریخ معاصر ایران، آسمان تهران با صدای انفجارهایی سهمگین شکافته شد. اسرائیل در عملیاتی دقیق و گسترده، مراکز حساس نظامی جمهوری اسلامی و خانه برخی از مقامات نظامی را هدف گرفت.
اما آنچه بحران را به فاجعهای تاریخی تبدیل کرد، فقط موشکها نبودند. نحوه مواجهه حاکمیت با این حمله، بیکفایتی مطلق، بیبرنامگی و بیاعتنایی به مردم بود. در روزی که نظام باید بایستد، فروریخت.

با شروع حملات، سلسلهای از خبرهای تأییدنشده و تأییدشده اما مکرر، حکایت از کشتهشدن شماری از بالاترین فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی داشت. و چند ساعت بعد، فهرستهایی منتشر شد که مهر تأییدی بر سقوط هسته فرماندهی جمهوری اسلامی بود.
• حسین سلامی، فرمانده کل سپاه پاسداران
• محمد باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح
• امیرعلی حاجیزاده، فرمانده نیروی هوافضای سپاه
• غلامعلی رشید، فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیاء
• محمدمهدی طهرانچی، از مدیران ارشد حوزه امنیت علمی و چهره نزدیک به حاکمیت
مرگ همزمان این افراد، صرفاً یک شکست نظامی نبود، بلکه نشاندهنده فروپاشی مرکز تصمیمگیری و ضعف خالص در ساختار امنیتی کشور بود. اینکه فرماندهان در لحظهای که قرار بود فرمان بدهند، خود بهعنوان “هدف” حذف شدند، سندی بر ناتوانی کامل در مدیریت خطر است.
این شکست مفتضحانه و واضح اطلاعات سپاه پاسداران از ارتش اسرائیل و موساد بود.

اما شاید تکاندهندهترین بخش این بحران، واکنش خامنهای بود؛ یا بهتر است بگوییم، نبود هرگونه واکنش. بنا به منابع متعدد، بلافاصله پس از آغاز حمله، او به همراه تیم امنیتی و اعضای درجهیک خانوادهاش به پناهگاههای فوقمحرمانه زیرزمینی منتقل شد.
در تمام ساعات حمله، رهبر نظام نه پیامی داد، نه تصویری از او منتشر شد، نه نشانی از حضور یا مسئولیتپذیری او پیدا بود. مردم در خیابان بودند، در بیخبری، ترس، آوارگی؛ و رهبر جمهوری اسلامی در سکوتی سرد و محافظتشده پنهان شده بود.
نه از قدرت خبری بود، نه از همدلی، نه از شجاعت. فقط محو شدن کامل فرمانده کل در لحظهی حساس تاریخی.

در همان ساعات اولیه، با بالا گرفتن موج وحشت، تهران شاهد شبهتخلیهی خودجوش و پراکندهای بود. مردم بدون اطلاعرسانی رسمی و بدون طرح اضطراری، با شایعات و ترس، راهی جادهها شدند. بزرگراهها قفل شدند، جایگاههای سوخت درگیر درگیری و ازدحام شدند.
اما نظام، بهجای کمک، تا جایی که میتونست دروغ پراکنی و پنهانکاری کرد و سپس اینترنت را قطع کرد. هیچ خبری منتقل نمیشد، هیچ شبکه ارتباطی کار نمیکرد، حتی تماسهای ساده مختل شده بودند. در لحظهای که مردم به اطلاعات نیاز داشتند، جمهوری اسلامی برق رسانه را خاموش کرد.
این قطع ارتباط، نماد کامل و همیشگی جمهوری اسلامی است: مردم را حذف کن، حقیقت را دفن کن، و بحران را پنهان نگه دار.
حمله اسرائیل یک آزمون واقعی برای نظامی بود که چهار دهه بر “اقتدار منطقهای” مانور و شعار میداد. اما نتیجهاش روشن شد:
یک سیستم پوسیده، پر از ادعاهای توخالی، بدون زیرساخت دفاعی، بدون عقلانیت، بدون پاسخگویی.

وقتی فرماندهان یکی پس از دیگری کشته میشوند، رهبر پنهان میشود، مردم بیخبر و آواره رها میشوند، دیگر بحث از شکست نیست؛
بلکه با فروپاشی اخلاقی و سیاسی یک حکومت مواجهایم.
نه دشمن، نه تحریم، نه توطئه؛ خود نظام جمهوری اسلامی، بی لیاقتی خودش را در این روز، بار دیگر به مردم نشان داد.
و این تصویری است که دیگر هرگز فراموش نخواهد شد.
نویسنده : بهنام رجب زاده
Author: Behnam Rajabzadeh
