سالهاست که نام زندانهای خرمآباد، الیگودرز، بروجرد، آبدانان ، کوهدشت ، دزفول ، اندیمشک با خبرهایی گره خورده که در هیچ رسانهی رسمی بازتاب پیدا نمیکند : اعدام پنهانی جوانان لر.
خبر اعدام گل کرم غلامی تنها یک نمونه از صدها سرنوشتی است که در سکوت کامل و بدون هیچ اعلام رسمی پایان مییابد.
اما چرا چنین است؟
چرا ملت لر ، مردمانی با سابقهی تاریخی، فرهنگ غنی و پیوندهای عمیق اجتماعی ، در صف نخست اعدامهای جمهوری اسلامی قرار گرفتهاند؟
برای فهم این واقعیت تلخ ، باید از سطح فردی عبور کرد و ساختاری را دید که سالهاست مناطق لرنشین را به حاشیه رانده و سپس قربانیان همین حاشیهسازی را زیر چوبهی دار میبرد.
۱. ملت لر ، که همیشه نادیده گرفته شد
مناطق لرنشین از همان ابتدای شکلگیری دولت مدرن در ایران، از کمبود امکانات رنج برده است:
سرمایهگذاریهای اقتصادی ناچیز
بیکاری مزمن
مدارس و دانشگاههای کم کیفیت
نبود امکانات درمانی و خدمات اجتماعی
مهاجرت گستردهی جوانان
این محرومیتِ تحمیلی، جامعهای را شکل داده که در آن فقر، بیکاری و درگیریهای ناخواسته زندگی روزمره را فرسایش میدهد.
نتیجه؟ احتمال ورود افراد به چرخهی نزاع، خشونت و در نهایت «پروندههای منتهی به اعدام» افزایش مییابد.
و اینجا باید گفت:
ملت لر مجرم نیست ؛ قربانی است.
قربانی سیاستهای توسعهنیافتگی و تبعیض فراگیر.
۲. نظام قضایی که با ملت لر ناعادلانهتر برخورد میکند
در بسیاری از شهرهای لرنشین، دسترسی به وکیل مستقل و حرفهای تقریباً ناممکن است.
پروندههای قتل، که نیازمند بررسی کارشناسی و دقت بالا هستند، اغلب:
با سرعت غیرمنطقی جمع میشوند،
بدون امکان دفاع کافی بررسی میشوند،
و قربانیان فقیر ، که اکثراً از طبقات پایین جامعهی هستند ، توان دفاع مؤثر ندارند.
اینجاست که ملت لر نه فقط در زندگی روزمره بلکه در دادگاهها هم بیپناه میماند.
۳. نگاه امنیتی به لرستان و مناطق لرنشین
در سالهای گذشته، لرها بارها در اعتراضات خیابانی نقش داشتهاند: خرمآباد، بروجرد، دورود، ایذه، یاسوج و …
این حضور پررنگ باعث شده حکومت نگاه امنیتیتری نسبت به مناطق لرنشین داشته باشد.
نتیجهٔ چنین نگاهی:
برخوردهای خشنتر
صدور احکام سنگینتر
و بیمیلی به استفاده از روشهای غیرقضایی برای حل نزاعها
وقتی یک منطقه «امنیتی» تلقی شود، زندگی، آزادی، و حتی حق محاکمهی عادلانه هم قربانی سیاست امنیتمحور میشود.
۴. نبود سازوکارهای میانجیگری و مصالحه؛ دامی که به اعدام ختم میشود
در گذشتههای دور، لرها دارای نظامهای قوی حل اختلاف بودند: ریشسفیدان، طوایف، شوراهای محلی و سازوکارهای سنتی.
اما دولت این ساختارها را تضعیف کرد، بدون اینکه جایگزینی سالم ارائه دهد.

در نتیجه:
نزاعها به مصالحه نمیرسند،
پروندهها به دادگاه میروند،
و دادگاه در ایران یعنی احتمال زیاد «حکم اعدام»
این همان چرخهای است که جمعیت زیادی از جوانان لر را به سمت طناب دار برده است.
۵. اعدام؛ ابزار حکومت برای کنترل و سرکوب ملت
جمهوری اسلامی اعدام را بیش از هر چیز ابزار کنترل اجتماعی میداند.
به همین دلیل است که اکثر اعدامها ، بهویژه در مناطق لرنشین ، مخفیانه انجام میشود.
چرا؟
چون رسانههای محلی وابستهاند، و ملت لر صدایی در رسانههای ملی ندارد.
حکومت روش سرکوب در این مناطق را به خوبی میداند و در نبود رسانه های مستقل و در بایکوت خبری کار خود را به راحتی انجام میدهد.
در نتیجه اجرای احکام اعدام در این مناطق برایش آسانتر، بیهزینهتر و بیسروصداتر است.
ملت لر؛ هدف آسان یک سیستم ناعادلانه
همهی این عوامل در کنار هم یک واقعیت تکاندهنده را میسازند:
ملت لر نه تنها از فقر و تبعیض رنج میبرد، بلکه در نهایت بیش از دیگران قربانی سیاست اعدام میشود.

این یک انتخاب فردی نیست؛
این نتیجهی دههها سیاستگذاری غلط، بیاعتنایی دولت، سرکوب امنیتی و نابرابری ساختاری است.
اعدام به خودی خود یک مجازات غیرانسانی، ناکارآمد و ضدعدالت است.
اما آنچه در مورد ملت لر رخ میدهد، چیزی فراتر از بیعدالتی کیفری است.
این یک تبعیض سازمانیافته علیه یک ملت تاریخی، ریشهدار و افتخارآفرین است.
تا زمانی که: توسعه به مناطق لرنشین نرسد، نظام قضایی عادلانه نشود، نگاه امنیتی پایان نیابد، و اعدام لغو نشود، ملت لر همچنان در صف نخست قربانیان خاموش باقی خواهد ماند.
گردآورنده و نویسنده متن : بهنیا رجب زاده

بهنیا رجب زاده : نویسنده متن و گردآورنده