صد روز از مرگ علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی گذشته است؛ رهبری که بیش از سه دهه در رأس هرم قدرت جمهوری اسلامی قرار داشت و سرنوشت میلیونها ایرانی در داخل و خارج از کشور تحت تأثیر تصمیمات و سیاستهای او رقم خورد. اما آنچه امروز بیش از هر چیز جلب توجه میکند، نه فقط مرگ رهبر سابق جمهوری اسلامی، بلکه ناتوانی حکومت جمهوری اسلامی در مدیریت پیامدهای آن است.
صد روز پس از مرگ کسی که حکومت او را «رهبر انقلاب» مینامید، هنوز خبری از یک تشییع رسمی و نهایی نیست. حکومتی که سالها برای کوچکترین مناسبتهای سیاسی و تبلیغاتی بسیج سراسری راه میانداخت، اکنون در برابر یکی از مهمترین رخدادهای تاریخ خود دچار سردرگمی، بلاتکلیفی و ناتوانی شده است.
این تأخیر طولانی که صد روز از آن میگذرد، پرسشهای فراوانی را چه در داخل و چه در خارج کشور ایجاد کرده است. اگر جمهوری اسلامی مدعی ثبات، انسجام و اقتدار است، چرا نتوانسته برای رهبر پیشین خود مراسمی روشن، شفاف و نهایی برگزار کند؟ چرا مردم ایران باید شاهد ابهام و تناقض در مهمترین رویداد سیاسی کشور باشند؟
در حالی که ساختار قدرت سرگرم کشمکشهای درونی و انتقال قدرت است، مردم ایران با مشکلات اقتصادی بسیار سختی دستوپنجه نرم میکنند که نتیجه سیاستهای اشتباه جمهوری اسلامی است.
تورم کمرشکن، کاهش ارزش پول ملی، بیکاری فراوان، بحران مسکن، فساد گسترده و سقوط سطح رفاه عمومی، زندگی میلیونها شهروند را به مرز تحملناپذیری رسانده است. خانوادههایی که هر روز فقیرتر میشوند، حتی خانوادههایی که در سطح متوسط جامعه بودند، هماکنون با این فشار سخت روبرو شدهاند. کارگرانی که از تأمین حداقل معیشت ناتواناند و جوانانی که هیچ آیندهای برای خود متصور نیستند، هزینه دههها سوءمدیریت و سیاستهای شکستخورده را پرداخت میکنند.
سپاه پاسداران که طی دهههای گذشته نفوذ گستردهای در اقتصاد، سیاست و امنیت کشور به دست آورده، نهتنها نتوانسته راهحلی برای بحرانهای موجود ارائه دهد، بلکه از نگاه بسیاری از منتقدان به بخش بزرگی از این مشکلات تبدیل شده است.
به دست گرفتن قدرت مملکت و کشاندن کشور به جنگ با آمریکا و اسرائیل و پافشاری برای ادامه این جنگ، حضور گسترده نهادهای نظامی در فعالیتهای اقتصادی، نبود شفافیت و اولویت یافتن ملاحظات امنیتی بر نیازهای مردم، از جمله انتقاداتی است که بارها از سوی کارشناسان و فعالان سیاسی مطرح شده است.
امروز پس از صد روز، آنچه بیش از هر چیز دیده میشود شکاف عمیق میان حاکمیت و مردم جامعه است. مردمی که با مشکلات اقتصادی، ناامیدی اجتماعی و محدودیتهای سیاسی روبهرو هستند، پاسخ روشنی برای آینده کشور دریافت نمیکنند. در مقابل، حکومت بیش از آنکه به مطالبات شهروندان بپردازد، درگیر جنگ طلبی، حفظ ساختار قدرت و مدیریت بحرانهای درونی خود به نظر میرسد.
تاریخ همیشه نشان داده است که هیچ حکومتی نمیتواند تا ابد از پاسخگویی به مطالبات مردم فرار کند. قدرت سیاسی زمانی مشروعیت خود را حفظ میکند که رفاه، امنیت و امید را برای جامعه به ارمغان آورد؛ نه زمانی که مردم در فقر، بیاعتمادی و بلاتکلیفی زندگی کنند.
صد روز پس از مرگ علی خامنهای، پرسش اصلی نه درباره سرنوشت پیکر او، بلکه درباره سرنوشت کشوری است که سالها زیر سایه سیاستهای غلط جمهوری اسلامی و نهادهای امنیتی و نظامی مخصوصا سپاه پاسداران اداره شده است. پرسشی که پاسخ آن را تبلیغات حکومت نمیدهد، بلکه واقعیت زندگی روزمره مردم ایران تعیین خواهد کرد.
نویسنده متن: بهنام رجب زاده
Author : Behnam Rajabzadeh
